هینگامه هینگامه هینگامه… (طنز)

از معدود تیکه های خنده دار چارخونه این تیکه خواستگاری بود …

خیلی باحال بود…

فلش بک وقتی که شنبه برای خواستگاری خواهر چهارشنبه میره…

توی باکس آپلود کردم حدود 3 مگ هست پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید…

آخرش کرکر خنده هست… هینگامه هینگامه هینگامه ..

اینم لینک صفحه دانلود…

http://www.box.net/shared/vnudv10t2e

لینکش توی همین ودجت سایدبار هست که میتونید دانلود کنید…

 

10 نظر to “هینگامه هینگامه هینگامه… (طنز)”

  1. مهرداد Says:

    آره خیلی باحال بود

  2. takpesar Says:

    آره خب این تیکه آخرش که زد رو پاش و هنگامه هنگامه گفت خیلی با حال بود….این ویدئو ها رو از کجا گیر میاری میذاری برا دانلود..دمت گرم بابا…کارت خیلی درسته!

    کارت تی وی برای همین موقع ها خوبه دیگه… :دی

  3. takpesar Says:

    بابا کلاس ما به این چیزا قد نمیده که! کارت تی وی مال بچه مایه داراست دیگه…منو چه به کارت تی تی :(

  4. شبستان Says:

    آخرش خیلی باحال بود!
    لینکت رو میزارم تو وبلاگم. ارزشش رو داره.

    ممنون لینک شما هم همچنین…

  5. فرهاد Says:

    سلام
    من با یه مطلب جدید به روزم
    « فقط یک چیز است که ما را به مقصد میرساند … »
    من شما رو به لیست دوستانم اظافه کردم شما هم اگه خواستین این کار رو بکنین
    منتظرم

  6. kptools Says:

    سلام. حق با شماست. از این به بعد اسپم نمی دم.
    مرسی.

    خواهش میکنم …

  7. soboone Says:

    سلام به وبلاگ من هم سر بزن ممنون

  8. kptools Says:

    سلام. امیدوارم موفق باشی .
    با یک پست جدید به روز کردم. سر بزن.

  9. soboone Says:

    سلام به وبلاگ من هم سر بزنید

  10. _-_-_RaGhSe MaeG_-_-_ Says:

    عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم اگر من جای او بودم ، که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ، زمین و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم اگر من جای او بودم ، همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبائی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم. اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد. اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم.
    که می دیدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه این علم عالم سوز دم کش، بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دریای پر افسانه می کردم.
    اگر من جای او بودم ، به عرش کبریائی ، با همه صبر خدائی ، تا که میدیدم عزیز نا بجائی ناز ، برگی ناروا گردیده خواهی می فروشد.
    گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم عجب صبری خدا دارد.
    چرا من جای او باشم.
    همین بهتر که او خود جای خود بنشیند و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد.
    وگرنه من به جای او چه بودم


يك پاسخ برايش بگذاريد